وَشتَن ِ واژه ها

شعر ، نقد ، داستانک ، طنز ، ترجمه و نکته

شعری کوتاه اما تکان دهنده چو تَیفُونِ دریا از بانو «سَوزَه نغم»(اکرم کرم زاده)

 

شعری که در پی «لِدو» های خفته سوگوار است

شعری برای دردی عمیق
----------------------------

در سوگِ جنگلِ ویران

آسوده بخواب جنگل (تالش)
من بیدارم!
بیدار ...
تا همه ی ارَّه موتور ها ،بیل ها و کامیون ها را
بشمارم!
و تماشا کنم
تشییع جنازه فرزندانت را(راش، سپیدار، وَن، افرا و ...)

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم تیر 1393ساعت 22:26  توسط لیثی حبیبی  | 

«یه دونه انار دو دونه انار، سیسد دونه مروارید»؛ هیچ می دونی وقتی چیدم، از دوتا دستم خون بارید؟

سلام دوستان

قبل از جواب دادن به دوست عزیز آستارایی ما، و سوزه نغم گرامی،بگذار اول بحث قبلی را موقتن گِرد کرده ببندم. البته لازم است که در آینده باز به این مقوله بر گردیم، زیرا این مهم خیلی فرا تر از بحثی در باب بُن یابی یک واژه است. زمانی می خواستم برای بعضی تحقیقات به مناطقی از سیبری سفر کنم که متأسفانه صورت نگرفت. بسیاری از واژه های خلق های جهان ریشه در شمال زمین دارد؛ و این اشتراک فقط شامل یک گروه زبانی نیست، گاه چون «تَیفُون» بخش بزرگی از جهان را در بر می گیرد.

گروه زبان های ایرانی جز گروه هند و اروپایی به حساب می آید، ولی همین زبان ها گاه با زبان های غیر، مثل عربی که از گروه سامی است، مشترکات تعجب بر انگیزی دارند.

یک مثال از بسیاران: واژه ی خلق عربی، در تالشی خَلک، در ترکی ترکیه هَلک یا هالک، در آلمانی فُلک، و در فارسی خلق است. با این تفاوت که در همه ی زبان های نام برده شده، این واژه اسم جمع است؛ ولی فقط در عربی اسم است. آیا این واژه را عرب از ما ستانده و با سلیقه ی خود به شکل خلق در آورده و بعد به فارسی بر گشته، مانند قیصر = کی سر(پهلوی)؟

جواب روشن دادن به این پرسش بسیار دشوار است. اینگونه واژه ها می توانستند در عربی نیز باشند و هم می توانستند عرب ها از ما ستانده باشند و با قاعده ی خود تغییر داده باشند.

به همین خاطر من در طی سال های تحقیق به این نتیجه رسیده ام که: رابطه ی فامیلی زبان های هم گروه را نمی توان مطلق کرد. به عبارتی دیگر می توان گفت بسیاری از زبان های جهان به نوعی با هم - کم و یا بیش - مشترکات دارند و این در حالی است که زبان شناسان آنها را ظاهرن از یک خانواده نشمرده اند.

نتیجه: باید در گروه بندی زبان ها از هر نوع مطلق گرایی پرهیز شود زیرا این خطه ی عظیم پُر پیچ، اقیانوسی بیکران است که ره پیما در آن به راحتی می تواند ره گم کند به خیال اینکه دارد به مقصد نزدیک می شود.

به این خطه اگر در آمدی، باید بسیار خونسرد و دقیق باشی. این گفتار کلی است و در آن به شخص خاصی اشاره ندارم. این سخن قبل از هر کسی خطاب به خود من است زیرا همه ی ما انسانیم و می توانیم اشتباه کنیم. این اشتباه شامل همگان می شود؛ با این تفاوت که اشتباهات بعضی بزرگتر است. و آن دلایل مختلف و دو علت اصلی دارد - شتاب و نا آگاهی.
لطفن دقت داشته باشید که ما داریم در باب انسان های صادق حرف می زنیم؛ ما را به باقی در این بحث کاری نیست.

قبل از اینکه به اصل موضوع بپردازم، بگذار این نکته را نیز بیان دارم، زیرا هرچه حق است باید گفت و نباید نگاه کرد این حق از آنِ چه کسی ست.

در آغاز بحث آقای کرفکوهی نوشته بود که ما بسیاری از واژه ها را از عربی گرفته ایم و طوفان می تواند از آن جمله باشد.
گرچه با رجوع به زبان های مختلف جهان به اثبات رساندم که تَیفُون اصل است و نه توفان و یا طوفان؛ ولی نکته ی درستی که در سخن ایشان است این می باشد که طوفان را ما در فارسی می توانستیم از عرب گرفته باشیم و بعد شکل ایرانی آن یعنی توفان رایج شده باشد. چنانکه در قدیم تقریبن همه ی ایرانیان طوفان می نوشتند. فقط در واژه نامه ها دو شکل از آن بود. ولی حالا اکثریت ایرانیان آن را با شکل ایرانی آن یعنی توفان می نویسند.

نتیجه: فارسی از آنجایی که زبانی نوین است، می تواند این واژه را براستی از عربی گرفته باشد. ولی تَیفُون تالشی، آلمانی، زبان های سلاویان شرق، چینی، انگلیسی، یونانی و ... ریشه در تاریخی خیلی کهن تر دارد و شکل اش اصیل تر است.

پس نظر ایشان که فارسی می تواند از عربی گرفته باشد، می تواند حقیقت داشته باشد. از این دست در فارسی کم نیست. مثل ققنوس(سیمرغ، هُما = هُوما، عنقا و ...) - واژه ی یونانی مُعَرَّب شده که بعدن از عربی وارد فارسی شده. 

یعنی حرف ایشان کاملن غلط نیست، اما به تَیفُونِ تالشی ربط ندارد. فارسی مانند همه ی زبان های دیگر عزیز است و ارزشمند؛ اما از آنجایی که زبانی نوین است برای بُن یابی نمی توان به آن رجوع کرد. هر زبان نوین دیگری نیز همین است؛ زیرا به وسیله ی آن نمی توان به هزاره های گذشته ی تاریخ نقب زد. این ربطی به قدرتمندی و نیکی و بدی زبانی ندارد؛ بلکه موضوعی تاریخی است. تو نمی توانی با تاریخی کمتر از دو هزار سال به هزاره های دیر و دور گذشته نقب بزنی.

پس چه باید کرد؟

در چنین مواردی برای ریشه یابی باید به زبان مادر آن زبان نوین پناه برد. چنانکه کامل هزاران واژه ی دِگر شده در فارسی دری در زبان های مادر یعنی پهلوی و تالشی درست حفظ شده و بر جای مانده.

پس اینکه فارسی می تواند از عربی طوفان = توفان، را گرفته باشد؛ یک موضوع است، و تَیفُون موضوعی بکلی دیگر. اینجاست که محقق باید پیچش مو را ببیند. اینجاست که احتیاط را از دست دادن، ناخود آگاه ره به سوی گمراهی گشودن است و نا آگاهانه و صادقانه غیر حقیقتی را پذیرفتن.
این سخن ربطی به کار حبیبی و دیگران ندارد؛ بَل فرمولی ست برای همگان. باید برای هرچه دقیق تر ساختن کار، آگاه تر گشت و ژرف تر نگریست.   

لازم است این را نیز خدمت عزیزان خواننده عرض کنم که از این دست بحث ها کاری کارستان است و گاه تا حدی دشوار است که شاید در سطح کل جهان فقط چند ده نفر بتوانند در آن شرکت همه جانبه و کارساز داشته باشند. شرکت جستن برای همگان ممکن و حتی لازم است و هیچ اِشکالی ندارد؛ ولی در بحثی از این دست، انسان باید با آگاهی کافی به هَزار سوی سخن با ژرف ترین نگاه بنگرد، و این ربطی به جرأت ما ندارد؛ بل به شناختی چنان وسیع احتیاج دارد که بسیار گاه حتی علم وطنی در کشوری برایش ممکن است کافی نباشد؛ یعنی باید از دانش داخلی و هم جهانی سود جست و در عین حال باید به این نکته توجه خاص داشت که: هم در داخل و هم در خارج، دانشمندان زحمتکشِ عزیز می توانند اسیر اطلاعات ناقص دانشگاهی خود گشته باشند؛ چنانکه هنگام روشن ساختن وضعیت بسیاری از واژه های مورد بر رسی قرار گرفته از سوی دانشمندان، بار ها با کمک این زبان کلیددار تاریخ در داخل و خارج میهن به اثبات رسانده ام که اطلاعات ناقص، بسیار گاه از بی اطلاعی خیلی بد تر است؛ زیرا بی اطلاع چون نمی داند، وارد آن عرصه نمی شود.

کم آگاه اما می تواند به دامچاله ی کار در افتد و بی آنکه خود بداند، با حقیقت وَر افتد. تفسیر های فراوان غلطی که پیش از این اصلاع شده و همه تان در جریان هستید، گواه قلمزن این سطور است.

هَزاران سال پیش، هَزار پُل تاریخ در پشت سر ما خراب گشته، و این است که حتی فرَزانَک ترین = دور اندیش ترین، نیز می تواند ماشین اندیشیه را به خاکی بکشانَد و به گِل بنشانَد. اینجا خود شیفتگی بکار ناید؛ اطلاعاتی بسیار دقیق می باید و نگرشی بی نهایت ژرف و همه جانبه. و این ژرف نگری نباید فقط از یک زاویه باشد. اگر چنین شد، می تواند گمراه گَر گردد.

آیا ما - انسان این دو قرن - آن اطلاعات دقیق را اینک در دست داریم تا بیباک به تَیفُونِ این دریا بزنیم؟

نه، نداریم.

بسیاری از پُل های خراب را متأسفانه پُل سازان جدید با سلیقه ی خود درست کرده اند و به جای پُل قبلی نشانده اند. و گاه این پُل جدید سَمت و سویش چُنان است که آدمی را به "ترکستان" هدف می بَرَد، بخصوص وقتی که تاخت زنان می رویم بیباک، شتابناک و از خود راضی.

اینجا باید به هر ویرگول تاریخ گذشته توجه بی مانند داشت، وگرنه نظر دادن در حد انشا نویسی که کاری ندارد.

این نکته - به دست خود پَرت شدن - از نظر روانی متأسفانه خیلی محتمل است، چنانکه نمونه های فراوانی در تاریخ دیده می شود.

جهان واژه ها از جهان دانش کلِ جهان فرا تر است؛ بسیار فراتر است؛ در حدی باور نکردنی، فراتر است.

تاریخ نویسانی که با جرأت تمام از تاریخ هزاره های دور سخن می گویند، کارشان از دو حالت خارج نیست؛ یکی این است که یک آدم با "جرأتی" پیشتر پیدا شده و به دلخواه، صادقانه و یا دروغکی پُل سازی کرده و در نتیجه آن نوشتجات به عنوان فاکت های تاریخی مسلم چاپ گشته و پخش شده. و چون دهان به دهان و قلم به قلم نیز گشته، پس هر کسی در جهان شفاهی و کتبی خود بخشی از آن سخن اولی را با کم و زیاد هایی جز اطلاعات خود به شمار می آورد و در مجالس و ... چون بزنگاهی آنها را به رخ می کِشد از خود راضی! در حالی که آن نوشتجات به هیچ رو کامل نیست. بخشی از حقیقت نه فقط همه ی آن نیست، بلکه بسیار گاه ضد حقیقت و بسیار کریه است، چون گمراه کننده است. زیرا دروغ ناب با کمی دقت از همان اول دیده می شود؛ ولی دروغ و یا اشتباه در راست، بخاطر حضور بخشی از حقیقت در آن، عمیقن خطرناک و پَرت کننده است. یعنی می تواند به عنوان حقیقت مطلق ثبت گردد در حالی که هرگز آن نیست.

آنگونه اطلاعات، از دروغ عریان - سد در سد دروغ - خیلی بدتر است؛ زیرا فقط چند درسد نادرستی می تواند کل مسیر را تا ثریای سخن کَژ نماید. خواننده ی بیچاره ولی به عنوان حقیقتی ناب آن را می خوانَد! می خواند و با عشق و می آموزد، به خیال اینکه حقیقتی را آموخته. بخش های بزرگی از تاریخ هَزاره های دور کمابیش دچار همین اطلاعات ناقص هستند. اطلاعاتی که دیگر با جانِ اصل در هم شده چنان، که گویی جدایی ناپذیر است. آن اطلاعات نه فقط دقیق نیست ولی ثبت شده، بلکه حتی بسیاری آز آنها درسنامه گشته! دانشجو و دانش  آموز آنها را می آموزد، امتحان می دهد و نمره ی قبولی و مدرک تحصیلی می گیرد!

گاه تاریخ دان ها چنان با جرأت سخن می گویند که شنونده فکر می کند سخن از چیزی در حد فرمول ریاضی در کار است. و یا طوری وانمود می گردد که گویی تاریخ دو سد سال پیش دارد بر رسی می شود. آن نویسنده ی باور کرده، اگر کمی ژرف بیندیشد، می بیند که آن اطلاعات عمیقن نسبی ست؛ و این منطقی می باشد؛ زیرا از هَزاره های دور و دیر تاریخ چیز های زیادی که خیلی دقیق باشد در دست نیست.

من به همین خاطر بیش از تاریخ های نوشته شده در باب دیر و دور زندگی انسان، که درسدی همیشه ناخالصی با خود دارد، به جهان رازدار واژه ها پناه می برم. زیرا تاریخ آنطور که بوده در دل واژه هاست، نه آنطور که فلان مسموم شده، سَمتدار و یا ناسیونالیست، خود شیفته، خود خواه، و یا سیاست باز می خواهد.

در واقع در اطلاعات درون واژه دروغ نیست؛ فقط باید توان کشف داشته باشی.

 یعنی یکی از آثار بسیار دقیق که چون کتابی از تاریخ بسیار دور بشر بی هیچ نادرستی ای آمده و به ما رسیده، واژه های زبان های گوناگون است. با این تفاوت که باید عمری تلاش کنی تا در سرعت اندیشه در جاده ی بسیار لغزنده ی راه در خطه ی تحقیق، به سوی پَرتگاه نروی. وگرنه زود و یا دیر مانند ده ها واژه ی نادرست تفسیر شده، دُم خروسِ کار، در آمده، ساختمانِ پوشالی  از هم می پاشد.

لطفن بروید و در اینترنت و کتاب های سد سال اخیر نگاه کنید و ببینید چه داستان ها که در باب ساده ترین واژه ها نوشته نشده.
واژه هایی که گرچه مرکب اند، ولی بسیار ساده می باشند. مثل آذربایجان، اردبیل، آیینه، گاوخونی، چله، پیشواز و ...

ای کاش قلمزنان ما به این خطه ی بسیار خطرناک آسان در نیایند. برای تفسیر ژرف باید عمری را بگذاری. این «عمری» که می گویم، یک شعار نیست، براستی باید عمری بگذاری تا درهای بسته ی تاریخ را بانوی سخن بر تو بگشاید و آن بنماید که بوده، نه آن، که خیالی آن را گشوده.

به عنوان نمونه، من در باب دو واژه ی بسیار کهن ایرانی و تالشی «آستارا» و «آستارا خان»، بیش از دو ده سال جستجو کردم. ولی توی خواننده که نوشته ی مرا در عرض پنج دقیقه می خوانی، برایت فقط یک اطلاعات است؛ در حالی که آن نوشته بخشی از هستی فرهنگی وجود من است. من سال ها به «خستَه وخت» یا «خسته بخت» اندیشیدم تا اینکه در بحثی مفید با صدف و فرزاد عزیز به نتیجه ی نهایی رسیدم که اینجا خسته، در برابر گلَف = فاصله دار، آمده. خَستَه بخت، یعنی بختی که گاه هست و گاه نیست، نیست؛ بلکه انبوه، بی فاصله و پُر است از خوشبختی و زیبایی و شادی. به همین خاطر من آن کشف بزرگ را از آنِ فرزاد و صدف و خود می دانم. زیرا نتیجه ی آن در بحثی سه نفره حاصل شده. یا بعد سال ها تحقیق در باب ارومیه، و کند و کاو فراوان در متون داخلی و خارجی، اخیرن در بحثی دوستانه با دوست آستارایی ما به نتیجه ی نهایی رسیدم؛ پس آن کشف شگرف را بین خود و آن عزیز مشترک می دانم. من روی واژه ها عمر نهاده ام. این عمر نهادن، غلط بوده، درست بوده، بحثی دیگر است. آنچه امروز می گویم از هَزار اَلَک تاریخ گذرانده ام. با این حال من نیز انسانم و باز می توانم در مواردی اشتباه کنم.

بعد از سال ها کنکاش شبانه روزی در زبان و فرهنگ تالشی، برای حقیقت یابی و روشنگری، از آن بسیار سود جسته ام. البته این آسان بدست نیامده؛ عاشقانه در پی اش دویده ام تا ذره ای رسیده ام. علت این بیان، خود خواهی نیست، از آن بیزارم؛ برای این متذکر شدم زیرا گاه می بینم بعضی از عزیزان ما در باب مسایلی بغرنج خیلی آسان نظر می دهند.

عدالت خواه بودن در این راه اهمیت ویژه دارد. هرگز حاضر نشده ام و نخواهم شد که برای ارضای حسِ ناسیونالیستی و ... حقی را ناحق سازم. زیرا به نظرم چنان کاری، روی حقیقت خط کشیدن است.
زیرا عقیده دارم: «دروغ گرچه به راه می افتد، ولی هرگز به منزل نمی رسد!» و بسیار گاه دروغباز و دروغساز را رسوای عالم می سازد. پس حتی اگر بزرگترین جایزه ی تاریخ بشری را به ما بدهند، به گفتن دروغی نمی ارزد.

اگر این شَوی، محققی؛ وگرنه کارت ارزشی ندارد. زیرا درست است که تو حقایق زیادی را نیز بیان می داری، ولی با ثبت آن ده درسد نادرست - کم و یا بیش - خیانتی را به تاریخ بشری می نمایی که جبران پذیر نیست. زیرا وقتی دروغ را به جای راست جا می زنی و آن نادرست به جای درست یاد گرفته می شود، این یعنی فاجعه ی فرهنگی.

  نتیجه: برای نقب به تاریخ دیر و دور جهان باید بسیار محتاط بود، زیرا عملن سد در سدِ حقیقت نایافتنی است، مگر از طریق آزمایشهای علمی بسیار دقیق.


دوم راه حقیقت یابی، گشودن راز درون واژه هاست.

بعد از این مقدمه ی بلند ولی لازم؛ اینک در ادامه به اصل موضوع با این شرط می پردازم: ما حق نداریم برای گِرد کردن یک مقوله ای نتیجه ی دلخواه خود را بگیریم و بحثی دریایی را کوچک و کوتاه ساخته ببندیم. ولی حق است به آن بپردازیم و هم به آینده بسپاریم برای تدقیق تا نتیجه ی کار ما آن شود که باید باشد، نه آن که دل ما می خواهد.

اینجاست که رجوع به زبان رازدار تالشی برای واژه گشایی و حقیقت یابی مانند یک آزمایشگاه علمی ست. زبانی که با کلید آن می توان حتی به زبان های بیگانه و همسایگان بسیار دور تاریخی ما، مانند سلاویان ها، آلمانی ها، و خلق های زینده در سیبری و کلن مردمانی که دارای زبانی از هند و اروپایی هستند و نیستند، نقب زد.

نوشتم «از هند و اروپایی هستند، و نیستند»، زیرا گاه توان زبان تالشی گویی بیکران است. چنانکه ما با زبان سامی عربی فراوان واژه ی مشترک داریم. مثال: واژه ی «جام»ِ تالشی و پهلوی در عربی نیز هست؛ و عرب آن را حالا دیگر از آنِ خود می داند و حتی برایش جمع عربی دارد - جامات و اجوام. و ما نیز نمی توانیم بگوییم فقط مال ماست. حتی اگر واژه ی مرکب جام را با قاعده ی شگرف و شگفتی آور زبان تالشی تجزیه نماییم؛ باز حق نداریم بی احتیاطی کنیم. یا دچار ناسیونالیزم پَرت کننده شویم و بگوییم، فقط از آنِ ماست. البته وقتی ما تالش ها توان شکافتن از این دست واژه ها را داریم؛ و در مورد «جام» ما ایرانیان تاریخ «جَمِ» آن را نیز داریم، طبیعی است که با اطمینان بیشتری می توانیم در باب آن واژه سخن بگوییم، به این شرط که دچار خود گرایی مطلق نشویم.

پیوسته باید به خود گفت: جهان واژه و زبان پُر پهنه تر و پیچیده تر از اینهاست؛ پس باید تا مغز استخوان محتاط بود و دقت داشت. باید مانند کاهی از توفان قضاوت بیجا ترسید. و فقط در این حالت است که می توان خود را محقق دانست؛ وگرنه قلمزنِ کَژ کرده راه، داستان پردازی گمراه گَر می گردد، که در نهایت می رسد به چاه. چاهی که او و دنباله روهایش را با خود می بَرَد. یعنی گرگ دروغ یا اشتباه آخر سر سازنده ی خود را می دَرَد.

هیچ چیزی، زیباتر و دلپذیر تر و شادی آفرین تر از راستگویی و حقیقت جویی و حق طلبی نیست. حتی اگر ما سیلی خورده ی این راه گردیم. طبیعی است که انارستان خار دارد.

یک محقق نیک اندیشِ نیک گفتارِ نیک کردار زحمتکش، رنجی مقدس را با خود دارد. او آگاهانه از این گذرگاه پُر خطر، از این بریس، از این تنگه می گذرد تا باغ هستی اش این بار آوَرَد و در خانه ی کار و زحمت بر سفره ی رنگین نهد:«یه دونه انار، دو دونه انار، سیسد دونه مروارید»؛ هیچ می دونی وقتی چیدم، از دوتا دستم خون بارید؟

ادامه دارد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم تیر 1393ساعت 18:41  توسط لیثی حبیبی  | 

شکل نوشتن «اه» یا «اَ» = آن؛ حروف زبان تالشی؛ و بعضی نکات دیگر

 

قبل از نوشتن نظرم در باره ی موضوعات مطرع شده، لازم است این نکته را متذکر شوم که نظر من فقط یک نظر است، و تلاشی ست برای اینکه ما بتوانیم در نهایت یک شکل از نوشتن را بر گزینیم. یعنی من اصراری ندارم حتمن نظر من پذیرفته شود. این توضیحات و در ادامه، گفتگوی ما، به ما کمک می کند تا وارد یک همگرایی و همکاری صمیمانه و کار ساز شویم.
یعنی اگر در نهایت جامعه ی اهل قلم تالش شکل «اَه» و یا «اَ» هر کدام را پذیرفت من نیز پیروی می کنم تا ما از گوناگون نویسی رها گردیم.
پس آنچه می نویسم رد نظر فرزاد عزیز و یا هر عزیز دیگری نیست. من خودم تا چندی پیش به همان شکل می نوشتم. این کار برای گشودن بحثی مفید است که بتواند ما را در نهایت همراه سازد. یعنی یک دعوت صادقانه و صمیمانه است برای همکاری و کمک به یکدیگر.

این توضیح را نوشتم زیرا متأسفانه در بین بعضی ایرانیان داخل و خارج  رسم است که اگر عده ای با هم دوست هستند و یا دارای نظرات مشترکی می باشند، در بسیاری موارد بدون توجه به غلط و یا درستی کاری، از یکدیگر پیروی می کنند. و حتی گاه به شدت تعصب نشان می دهند. این شیوه نه علمی و صادقانه است و نه دوستانه. به هیچ رو نباید از آن سود جست. یعنی اگر من برای کسی عزیز هستم، نیاید بخاطر این عزیز بودن بیاید و مرا تأیید کند؛ بلکه باید به منطق من اندیشمندانه و ژرف بنگرد و بعد صادقانه نظر دهد.

کوتاه سخن: باید در یک برخورد منطقی، صادقانه و منصفانه با همکاری یکدیگر بهترین را بر گزید.

و اما «اَه» یا «اَ» = آن

و دلایل من برای شکل نوشتن «اَ»: به نظرم ما می توانیم از همان قاعده ی فارسی سود بجوییم و در مواردی فتحه و کسره را به های غیر ملفوظ بدل کنیم. یعنی «پیلَ رود» را می توان «پیلَه رود» نیز نوشت، و ... ولی می توان در بعضی جا ها چنانکه در فارسی نیز از آن صرف نظر می شود، این تبدیل را انجام نداد.
در این صورت هم از نظر زیبایی شناسی و هم توجه داشتن به حجم کمتر، ما انتخاب درست تری کرده ایم.

مثال:

«خَیف اَ الّاشه داری را،
اَ وَش گِتَه باهاری را!»
(شعر سوزه نغم)

حالت دوم:

«خَیف اَه الّاشه داری را،
اَه وَش گِتَه باهاری را!»

اگر ما بخواهیم همه ی فتحه ها و کسره ها را به های غیر ملفوظ بدل سازیم در این صورت باید «وَش» را نیز «وه ش» یا «وهش»، نوشت، که حجم عظیمی بر زبان نوشتاری ما اضافه خواهد شد.

از سوی دیگر چون در فارسی حروفمان کامل نیست، از حرف «ه» بجای کسره و فتحه استفاده می کنیم، در حالی که «ه» نه کسره است و نه فتحه. صدای کسره صدای E است و صدای فتحه صدای A.

اگر قرار باشد که در همه جا کسره و فتحه را به های غیر ملفوظ بدل سازیم، آنوقت زبان خیلی شلوغ خواهد شد؛ و این هم به زیبایی ظاهری لطمه می زند و هم حجم را افزون می کند.

مثال:

حالت اول: کَنَه چَرَه = کنه چره* - دارای دو های غیر ملفوظ

حالت دوم: که نه چه ره - دارای چهار های غیر ملفوظ؛ و حال در یک کتاب مقدار حجم افزون شده را حدس بزنید، و هم به ظاهر شکل از نقطه نظر زیبایی شناسی توجه نمایید.

* چَرَه = دستگاه نخ ریسی تالشی

چرا این توضیح را لازم دانستم؟

زیرا شکل نوشتن گاه سلیقه ای است. یعنی همیشه از قانونی استوار و تغییر ناپذیر پیروی نمی کند.
بعضی از عزیزان سلیقه های گوناگون در نوشتن واژه ها را با تعداد حروف اشتباهی می گیرند و آن دو را در یک مقوله می بینند و یکجا به بررسی می نشینند. در حالی که حروف نمی تواند سلیقه ای باشد، همان است که در زبان وجود دارد. یعنی آن هشت حرف تالشی را که این خدمتگزار کوچک استخراج کرده، همان است و بیش از آن نیست. که دو حرف و یک علامت آن تالشی ناب است.

پس هر یک از ما وظیفه داریم در مورد نوع نوشتن نظر خود بیان داریم تا در نهایت به یک شکل واحد در نوشتن زبان تالشی برسیم.

و وظیفه ی دیگر ما تفکیک سلیقه ی نوشتن و جایگاه حروف می باشد.
اگر ما نتوانیم این دو را از هم تمیز دهیم، آنوقت در ویله بحث های سر در گم - مثل همیشه - گم می شویم.

این سخن من بر می گردد به بحث قبلی من با بهنام جان عزیز. بیایید به هم کمک کنیم و در این راه ویله ای سر در گم نیز نسازیم که در گشودن آن بمانیم. زیرا ما از امکانات بسیار اندکی بر خورداریم. یعنی ناچاریم فقط و فقط از علایم و حروفی سود بجوییم که وجود دارد. با این امکانات بسیار اندک بود که من بعد از مدت ها کنکاش اَشکال «ع» تالشی، «ئو» = Ü، و علامت تلفظ نرم برای بعضی حروف را مشخص نمودم.
برای این کار، مدتها به زیر و بم و پیچ و خم زبان پرداخته شد. یعنی نتیجه، لحظه ای به وجود نیامده.

دست فرزاد عزیز، بهنام گل و همه را گرم می فشارم و همه را دعوت می کنم به یک همیاری صمیمانه برای برون رفت از مشکلات نوشتاری زبان تالشی.


لازم است با دقت بیشتری، بیش از پیش به این نوع موضوعات پرداخته شود تا در کار ما اثر شتابزدگی دیده نشود. توجه به این نکته بسیار مهم است.

در ضمن عزیزانی که در مورد شکل نوشتن و نکاتی دیگر پرسشی و یا نظری دارند، لطفن مطرح کنند تا ما بتوانیم به یک زبان مشترک برسیم. ما نمی توانیم عمری دلبخواهی و گوناگون بنویسیم. بالاخره زبان نوشتاری ما باید یک نواخت گردد. و من در این باب به همه ی شما عزیزان رجوع می کنم تا با همکاری هم کاری نیک را سامان دهیم.

پس با این حساب حروف زبان تالشی عبارت است از همان حروف زبان فارسی + دو حرف ناب تالشی و یک علامت؛ که عبارت اند از «ع» تالشی، ئو = Ü، و علامت تلفظ نرم که من تشدید (  ّ ) را برایش انتخاب کرده ام.

شاید برای بعضی از عزیزان این پرسش پیش آید که: وجود این علامت چه لزومی دارد؟

جواب: بدون آن نمی توان تالشی را درست نوشت. این علامت درست به اندازه ی یک حرفِ ناب تالشی اهمیت دارد. ما نمی توانیم لال = بی زبان، و لّالّ = یال = بزرگ، را به یک شکل بنویسم. یا ما نمی توانیم «اَلّاش» دارای حرف ل با تلفظ نرم را اَلاش، بنویسیم. چنین تلفظی در تالشی برای این نامواژه وجود ندارد. و از این دست تلفظ نرم حروف در تالشی فراوان است که حتمن حضور آن علامت را می طلبَد. مثل خونّ، خنّ = گَس، وُورّ = تُرد، اُورّ = غذای فاسد شده که زبان گز است، اورّی = ییلاقی در ماسال، اورّدّک = اُردَک، و ... این صدای نرم اغلب با حروف «ر» و «ل» همراه است. ولی چنانکه می بینید گاه حرف «ن» و حتی حرف «د» و ... را نیز شامل می شود.*

*دیرتر به این لیست واژه های با تلفظ نرم را باز اضافه خواهم کرد.

تالشی زبانی مادر، دریا وار، شگرف و در کل جهان کم نمونه است که باید آن را نیک آموخت و شناخت. بسیاری از تالش های تحصیل کرده، تالشی را نمی شناسند؛ یعنی با آن آشنایی ژرف ندارند. ولی تالشی حرف می زنند. و عده ی زیادی از تحصیل کردگان تالش زمین، تالشی را با قاعده ی فارسی بیان می کنند. ولی چون واژه هایی که بکار می برند تالشی است، فکر می کنند دارند تالشی حرف می زنند. همینکه تو فتحه مضاف را به کسره ی مضاف بدل کردی، باید بدانی که داری فارسی حرف می زنی، حتی اگر اصیل ترین واژه ها را بکار ببری.

چند مثال:

سیفِ خوشمزه اییَه.

انارِ شیرینیَه

گیریه ی با صفاییَه.

کَه ی قشنگیَه.

روزِ آفتاوی ی قشنگیَه

و ...

همه ی این جملات فارسی است با مقداری واژه ی تالشی.

ترجمه به تالشی:

خوشمزَه سیفیَه

شیرنَه اناریَه

با صفا گیریه ای یَه

قشنگَه کَه ای یَه

چاکَه آفتاوَه روزیَه

و ...

در زبان های سلاویان شرق دو ویژگی وجود دارد که در تالشی نیز هست. یکی بُندار های فرعی یا مصدر های فرعی است که از زبان دریا می سازد و آن را از افعال کمکی دست و پاگیر نجات می دهد.* و دیگری همین تلفظ نرم است. روس ها برایش چیزی شبیه یک حرف درست کرده اند که در جلوی حرفی که نرم تلفظ می شود، می آید. در روسی علامت تلفظ سخت نیز وجود دارد، که ما در تالشی احتیاج به آن نداریم.

 ما می توانیم مسایل بسیار گوناگونی را در نظرگاه به بررسی بنشینیم، تا روشنگری های لازم و همه جانبه صورت پذیرد. زیرا بسیاری از عزیزان ما در نوع نوشتن مشکل دارند. و بعضی تصور دقیقی از صدا ها ندارند. بعضی ها مشکلات نوع نوشتن را با تعداد حروف زبان تالشی یکی می گیرند؛ در حالی که هر یک جای خود دارد.

 

* و یک مثال از بندار های فرعی که براستی تالشی را به دریایی بیکران بدل ساخته:

 

وَشتِن = پریدن، جهیدن - بندار اصلی

و پنج بندار فرعی آن:

پِ وَشتِن

وی وَشتِن

دَ وَشتِن

آ وَشتِن

جی وَشتِن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم خرداد 1393ساعت 13:1  توسط لیثی حبیبی  | 

نوروز امسال در باب برگزاری جشن نوروز در افغانستان و سفر رییس جمهور، چنین نوشتم:

 

«سلام بر نوروز؛ و بر تشنه جانِ «هامون» سلام
جشن نوروز عین زندگی زاینده است. باید این را نیک بدانی: تو نمی توانی نوروزی باشی و خالی از مهر انسانی.
ای کاش بانوی دوست طبیعت مظلوم ایران نیز در آن جشن نوروزی در افغانستان شرکت می کرد و می پرسید: چگونه شما می توانید زیبا و نوروزی باشید وقتی آب را از گلوی تشنه ی هامون جان گرفته اید!؟ و اینک ماهی آبی وجود اش پرپر زن خشکی های ترک خورده است.
آیا باور کنیم که زندگی از نظر سیاست مداران مرده است، و شعار های تکراری ی بیهوده و خسته کننده، جای عمل را ستانده و چیزی به نام مهر انسانی دیگر نمانده!؟»


اینک بانو معصومه ابتکار در اطلاعیه ی جدید خود نکاتی را ذکر نموده که به رسم سخن حافظ جان شیراز، حق است گفته شود: ممنونیم از شما و همه ی کسانی که به آب و اِران این پَهلَه می اندیشند. ما زحمات شما ها را بخاطر خواهیم سپرد و برای ثبت در تاریخ به جهان قلم و ادبیات نیز می کشانیم.*
و هم صمیمانه از ریش سفیدان و بزرگان سیستان و بلوچستان که در این کار بسیار نیک خود را شریک ساخته اند، تشکر ویژه می نماییم.
جنبش پاکیزه خوی تالش


 
 
 
 متن پیام بانو معصومه ابتکار عزیز، معاون رییس جمهور و رییس سازمان حفاظت محیط زیست و دوست خوب طبیعت غارت شده و مظلوم ایران:

 

«چند روزی است که خبر مهم و مسرت بخش احیای تدریجی تالاب بین المللی هامون به گوش می رسد. خبری که نه تنها مردم شریف سیستان و بلوچستان بلکه همه مردم ایران را خوشحال کرده است. بعد از خشکسالی مدید، بازگشت آب به هامون نوید بخش زندگی مجدد این تالاب بین المللی، بازگشت پرندگان مهاجر، ماهیان بومی و احیای مشاغل کشاورزی، حصیربافی، گاومیش داری و نیز نشاط و سرزندگی به این منطقه است.

 

در کنار بارش های خوب در منطقه که نشان از الطاف خداوندی دارد، اقدامات جدی در دولت تدبیر و امید مانند پیگیری برای برداشتن موانع ورود آب و باز شدن آبراهه ها و تلاش هایی در سطوح محلی و استانی، ملی، دو جانبه و بین المللی، اثربخش بوده است. از جمله جلب همکاری دولت دوست افغانستان که با ایران در داشتن این زیست بوم ارزشمند مشترک است.

 

امید است با احیای کامل هامون های صابوری، هیرمند و پوزک، مجموعه این تالاب های بین المللی حیات کامل خود را بازیابند و دیگر منطقه شاهد خشکی و توفان های شن نباشد؛ که این آبگیری به کاهش قابل توجه میزان گرد و غبار در منطقه نیز کمک می کند.

 

تصاویر زیبای رشد مجدد نیزارها و شادی و بازی اهالی در خنکای آب هامون روشنی چشم هر بیننده ای است. مدیریت صحیح منابع آب از سوی همه دستگاههای ذی ربط البته می تواند به حفظ و پایداری این زیست بوم ارزشمند کمک کند تا بتواند به خدمات ارزنده خود تداوم بخشد.

 

به امید احیای همه تالاب ها و دریاچه های کشور، انشاءالله.»1

 

* اِران، جمع اِر و اِرد = زمین، است. اِران = ایران، در واقع خشکی کشور(کیشور) می باشد. اِران یعنی خشکی ها، زمین های کیشور که در آنسو و یا اینسوی دریا یا دریا ها قرار دارند.

پس، تا سخنم بزرگ آب ها را نیز شامل شود، این بود که نوشتم: «آب و اِران».

دقیقن همین تقسیم بندی در تالش زمین دیده می شود. یعنی خاک تالش را «تالش» یا «تالش زمین» نامیده اند؛ ولی به آب اش(دریایش)، «تالشَ دولاو» یا «تالشَه دولاو» یا «تالشی دولاو» = دریای تالش، گفته اند.

 

1 - این نکته بسیار مهم و اساسی می باشد: بارش باران و آمدن سیلاب در چنین مواردی بی تردید تأثیر گذار است و مایه ی خوشحالی؛ ولی فقط به سیلاب دل بستن، از مسئولیت رَستن است. بعد این واقعه ی دلنشین، آبی و زیبا، باید تمام تلاش های ممکن انجام گیرد تا هامون جان حقابه ی خود را پیوسته، یعنی نا گسسته داشته باشد.

این یک وظیفه ی بزرگ میهنی ست که باید همه در اجرای آن با تمام وجود بکوشند. اگر این شود، بیشک یک پیروزی بزرگ و ماندگار خواهد بود.

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393ساعت 11:55  توسط لیثی حبیبی  | 

«... تازه تر از تازه تری می رسد!»

 



مزارع جنوب تهران با فاضلاب آبیاری می‌شود!





 








رییس کمیسیون کشاورزی مجلس نسبت به آبیاری زمین‌های کشاورزی جنوب تهران با فاضلاب و پساب‌های صنعتی و بیمارستانی هشدار داد و گفت: «محصولات این منطقه، بیماری‌های گوناگونی به جامعه تحمیل می‌کند.»

به گزارش خبرگزاري خانه ملت، عباس رجایی با انتقاد از آلودگی آب مورد استفاده کشاورزان جنوب تهران گفت: «طی نکردن مراحل لازم برای تصفیه آب، شرایط زیست‌محیطی نامناسبی را برای محصولات کشاورزی این مناطق رقم زده است.» وي از مسئولان خواست به معضل استفاده کشاورزان جنوب تهران از آبی که حاوی فلزات سنگین، و آلودگی‌های شیمیایی است توجه بیشتری داشته باشند.

عباس رجائی استفاده بیش از حد مجاز از سموم و آفت‌کش‌ها در کشاورزی مکانیزه را یکی دیگر از عوامل آلودگی میکروبی و شیمیایی مواد غذایی عنوان کرده است. ماندگاری سموم در سبزیجات دارای ریشه‌های غده‌ای زمینه‌ساز بروز بسیاری از بیماری‌ها و سرطان‌ها است،‌ از این رو لازم است مسئولان به جای فرافکنی به فکر اندیشیدن راه چاره باشند.

رئیس کمیسیون کشاورزی همچنین خاطر نشان کرد که: «بخشی از سم و کود شیمیایی مورد استفاده کشاورزان دارای استانداردهای لازم نیستند؛ و افزایش قیمت سموم مورد تایید سازمان حفظ نباتات در کشور بهانه‌ای برای سودجویان در جهت واردات سموم غیراستاندارد از کشورهایی چون هند و چین شده است.» کارشناسان معتقدند، مسئولان می‌توانند دست‌کم با نمونه‌گیری در میدان‌های تره‌بار به میزان زیادی جلوی توزیع محصولات کشاورزی آلوده را بگیرند؛ اما به نظر می‌رسد اراده‌ای برای حل این معضل وجود ندارد. به گفته رجائی «ورود سم و کود شیمیایی غیر استاندارد به کشور نشان می‌دهد که مسئولان "به وظایف خود به درستی عمل نمی‌کنند.»

شماری از کشاورزان جنوب تهران بالا بودن هزینه آب یا در دسترس نبودن آن را علت استفاده از فاضلاب عنوان می‌کنند. آبان ماه سال پیش استاندار تهران، حسین هاشمی با اشاره به این که شورای تامین استان و وزارت بهداشت، آبیاری بخشی از صیفی‌کاری‌های جنوب تهران با فاضلاب را تائید کرده‌اند، تهدید کرد که: «زمین کشاورزان متخلف تخریب خواهد شد.»

یک ماه پس از سخنان استاندار، رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان تهران از آبیاری ۲۱۴ هکتار از کشتزارهای سبزی و صیفی‌کاری جنوب پایتخت با "آب‌های نامتعارف" (بخوانيد: فاضلاب!) خبر داد. محمد موسوی گفت: «کشاورزانی که حقابه و آب سالم دارند، اما از آب نامتعارف استفاده می‌کنند، به شبکه بهداشت و درمان معرفی می‌شوند و با شکایت شبکه بهداشت، دستگاه قضایی حکم به قلع و قمع محصول می‌دهد.»

بخش بزرگی از فاضلاب تهران به سمت جنوب سرازیر می‌شود و در بسیاری از بخش‌های جنوبی شهر از طریق کانال‌های سطحی، زمین‌های اطراف و آب چاه‌ها را آلوده می‌کند. علاوه بر آلودگی ناشی از فاضلاب، بخشی از زمین‌های کشاورزی جنوب تهران به مواد نفتی هم آلوده‌اند. تخلیه زباله‌های صنعتی نزدیک زمین‌های کشاورزی و غیراستاندارد بودن مکان‌های دفن زباله نیز به آلودگی آب‌های زیرزمینی منجر شده است. سیاری، معاون بهداشت وزیر بهداشت دی‌ماه ۹۲ از تحقیقی در میدان تره‌بار تهران خبر داد که بر اساس آن نزدیک به ۴۲ درسد سبزی‌ها به فلزات سنگین نظیر سرب، کادیوم و نیترات آلوده هستند و "از نظر سموم نیز، ۵۲ درسد سبزی‌ها بیشتر از حد مجاز آلوده‌اند."



+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اردیبهشت 1393ساعت 0:22  توسط لیثی حبیبی  | 

گرامی باد روز جهانی کار گر!


در اهتزاز باد درفش صلح، عدالت و آزادی در سرتاسر جهان!


در نیمه ی دوم قرن نوزدهم در ماه مه 1886 در شهر شیکاگوی آمریکا خون کارگرانی که برای تثبیت حقوق خود، همچون هشت ساعت کار  در شبانه روز به پا خاسته بودند بر زمین ریخت؛ و اینک یادمان آن روز به همبستگی جهانی کارگران و زحمتکشان یدی و فکری بدل شده و شامل بزرگترین جنبش مردمی جهان است که از پشتیبانی بخش عظیمی از روشنفکران پاکیزه خو و عدالتخواه نیز بر خوردار می باشد.


برای صلح، عدالت و آزادی، آ که گِرد آییم به گِردِ گِرد ها!



+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393ساعت 23:33  توسط لیثی حبیبی  | 

باز در باب دریاچه ی هامون با عکس های بیشتر



کوچک و بزرگ، مرد و زن، مردم تشنه ی زندگی به آب زده اند. قایقرانان، ماهی گیران و پرندگان نیز برگشته اند. باید با تمام توان این زیبای زندگی بخش و شادی آفرین را حفظ کرد.


جاری شدن سیلابهای اخیر ناشی از بارندگیهای مناسب در جنوب شرق کشور باعث آبگیری قسمتهایی از دریاچه هامون شد و حیاتی دوباره به این تالاب بین المللی بعد از حدود ۱۵ سال خشکسالی بخشید.

به گزارش فرارو، با وارد شدن آب به بستر هامون بعد از یک دوره خشکسالی 15 ساله، زندگی و حیات به منطقه سیستان برگشت.

بر اساس برآورد کارشناسان طی هفته جاری کمتر از 10 درسد پهنه 560 هزار هکتاری هامون آبگیری شده که حدود 400 هزار هکتار آن داخل خاک ایران قرار دارد.

هامون یکی از تالابهای مهم دنیا و بزرگترین دریاچه آب شیرین در سراسر فلات ایران محسوب می شود که مشترک بین ایران و افغانستان و دارای سه بخش هامون پوزک، هامون صابوری(شاپوری) و هامون هیرمند است که در مجموع تالاب بین المللی هامون را تشکیل می دهند.

این تالاب در سیستان و بلوچستان و در فاصله 200 کیلومتری شمال زاهدان مرکز این استان در حوره آبریز پنج شهرستان زابل، زهک، هیرمند، هامون و نیمروز واقع شده است.

عکس های اکبر توکلی عکاس ایرنا از هامون را در زیر می بینید.
























+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393ساعت 16:27  توسط لیثی حبیبی  | 

از این زیباتر نمی شود. حالا وقت آن است که برای نجات دریاچه، مردم و مسئولین بطور جدی پی گیر شوند.


هامون,تالاب,سیستان و بلوچستان

بعد از 15 سال

هامون جان گرفت + عکس

جاری شدن سیلابهای اخیر ناشی از بارندگیهای مناسب در جنوب شرق کشور باعث آبگیری قسمتهایی از دریاچه هامون شد و حیاتی دوباره به این تالاب بین المللی بعد از حدود 15 سال خشکسالی بخشید.

مدیرکل اداره حفاظت محیط زیست سیستان و بلوچستان در این باره به ایرنا گفت: با وارد شدن آب به بستر هامون بعد از یک دوره خشکسالی 15 ساله، زندگی و حیات به منطقه سیستان برگشته است.

خسرو افسری افزود: همکاری مردم منطقه سیستان با اداره کل حفاظت محیط زیست در خصوص احیاء تالاب هامون ستودنی است، به عنوان مثال آنها با ساخت آب بندهایی در اطراف کوه خواجه به هدایت و مدیریت منابع آب کمک می کنند.

وی اظهار داشت: در شرایط کنونی همکاری کشور همسایه افغانستان می تواند روند احیاء تالاب هامون را به صورت جهشی شتاب بخشد و در صورتی که حق آبه ایران از رود هیرمند بر اساس قراردادهای دوجانبه که مورد تاکید سازمان ملل است داده شود، می توان به احیاء هامون امیدوار بود.

او گفت: این موضوع از آنجا حائز اهمیت بیشتر است که بارندگیهای امسال در ارتفاعات مجاور ایران در داخل خاک افغانستان مناسب بوده لذا از آن کشور دوست و همسایه انتظار داریم مطابق قراردادهای منعقده حق آبه هامون و هیرمند را رعایت کند.

مدیرکل اداره محیط زیست سیستان و بلوچستان افزود: همانطور که نماینده سازمان ملل در سفر چندی پیش به منطقه سیستان تاکید کرد احیاء تالاب هامون به دلیل اثرات مثبت فرامنطقه ای باید مورد توجه تمام کشورهای منطقه قرار گیرد زیرا آثار سوء زیست محیطی آن فراتر از ایران بوده است.

افسری ابراز امیدواری کرد آبگیری هامون به کاهش آثار مخرب زیست محیطی از جمله کمتر شدن غبار و ریزگردها در منطقه منجر شود.

بر اساس برآورد کارشناسان طی هفته جاری کمتر از 10 درصد پهنه 560 هزار هکتاری هامون آبگیری شده که حدود 400 هزار هکتار آن داخل خاک ایران قرار دارد.

هامون یکی از تالابهای مهم دنیا و بزرگترین دریاچه آب شیرین در سراسر فلات ایران محسوب می شود که مشترک بین ایران و افغانستان است.

هامون دارای سه بخش هامون پوزک، هامون صابوری(شاپوری) و هامون هیرمند است که در مجموع تالاب بین المللی هامون را تشکیل می دهند.

این تالاب در سیستان و بلوچستان و در فاصله 200 کیلومتری شمال زاهدان مرکز این استان در حوره آبریز پنج شهرستان زابل، زهک، هیرمند، هامون و نیم روز واقع شده است.

عکسها: ایرنا



+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393ساعت 0:18  توسط لیثی حبیبی  | 

بی تفاوتی، بی توجهی و ندانمکاری در استان تهران فاجعه ی زیست محیطی ایجاد کرد.


  مرگ حدودِ 2 میلیون ماهی در سد فشافویه + عکس های غم انگیز - پهنه ی عظیمی از ماهی های به دستِ "مسئولین" مسموم شده و مرده.


رییس اداره محیط زیست شهرستان ری از مرگ حدود 2 میلیون قطعه ماهی در سد فشافویه در پی رهاسازی فاضلاب خام یک شهرک مسکونی خبر داد.

مهندس محسن شوکتی روز چهارشنبه در گفت‌وگو باایسنا، گفت: برابر اطلاعات دریافتی طی چند روز گذشته بیش از 30 تن ماهی در سد فشافویه شهرستان اسلامشهر به دلیل ورود فاضلاب خام شهرک واوان تلف شدند.

وی با اشاره به اینکه از بهمن ماه سال گذشته مکاتبه‌ای با اداره کل محیط زیست استان تهران در خصوص ورود فاضلاب خام شهرک مسکونی واوان به سد فشافویه صورت گرفت افزود: این شهرک پیش از این فاضلاب خام را با کانال آبی مخلوط و پس از آن وارد دریاچه شهرک سینمایی دفاع مقدس و سپس سد فشافویه می‌کرد که اخیرا با قطع این کانال آب، فاضلاب خام به طور مستقیم وارد این سد شد که باعث افزایش شدید آلودگی و ایجاد فاجعه زیست‌محیطی در منطقه شده است.

وی با اشاره به اینکه سد فشافویه برای آب آشامیدنی دام، کشاورزی و پرورش ماهی مورد استفاده قرار می‌گیرد، افزود: در عین حال چاه‌های آب شرب هم در اطراف این سد وجود دارد که قطعا آلودگی آب این سد می‌تواند بر آب شرب این منطقه تاثیر منفی بگذارد.

رییس اداره محیط زیست شهرستان ری با بیان اینکه در سد فشافویه پرورش کپورماهیان، آمور، ماهی آزاد، سیلور و ... انجام می‌شود، گفت: متاسفانه تا روز سه‌شنبه حدود 2 میلیون قطعه ماهی مرده از این سد جمع‌آوری شده است از سوی دیگر کل سد که وسعتی حدود 200 هکتار دارد به شدت آلوده شده است و آب آن دیگر قابل استفاده نیست.

وی افزود: در پی این آلودگی شدید جلسه‌ای برگزار و مقرر شد اداره محیط زیست شهرستان ری نسبت به شکایت از فرمانداری اسلامشهر و سایر مسوولان مربوطه به دلیل اهمال در جلوگیری از آلودگی این سد اقدام کند.

رییس اداره محیط زیست شهرستان ری خاطرنشان کرد: قطعا اداره کل محیط زیست استان تهران در خصوص آلودگی محیط زیست کوتاه نیامده و پیگیری‌های قضایی را در این خصوص انجام می‌دهد و امیدواریم دستگاه قضایی نیز در این خصوص به شدت با متخلفان برخورد کند.












+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393ساعت 20:27  توسط لیثی حبیبی  | 

تا به دست کس یا ناکسی، گم نگردد؛ آدمی باید چون بهار و هَزار، و در گذرگاه اندیشه دارای فرسنگسار!



زیر نویس 3 + «وُوز اینجَن» یا «ویز اینجَن» = فسنجان یا فسوجَن

آدمی باید در پیمودن راه اندیشه دارای «فرسنگسار» باشد تا در بیابانی ذهنی که به دست خود اش یا دیگران ساخته می شود، گم نگردد؛ و هم دیگران را به گمراهه نکشانَد. به گمراهه کشاندن همان است که برای ایجاد و حفظ منافع باد آورده شخصی در روزگار ما بسیار معمول است؛ که برای رد گم کردن، به آن چهره ی شعار آلوده و فریبنده ی "مردمی" نیز می بخشند. یعنی هم دغلی و غارت می کنند و هم منت می گذارند!

این است که انسان بودن، و همچنان ماندن دشوار است؛ بسیار دشوار است. برای رسیدن به این، احتیاج است قبل از هر چیز ما دارای وجدان و مسئول باشیم؛ و توان پس زدن خود خواهی، حسادت، خشم، درون از روشنایی دور، و افکار بی نور را داشته باشیم.
چُنین انسانی به خرد و منطق گرایش پیدا می کند، و کُنش او برای آزادگانِ عدالتخواه دلپذیر و ستودنی می گردد. و وقتی خرد و منطق و وجدان ما را مسئول و حقیقت پسند بار آوَرَد، حتی اگر در راه حقیقت یابی به ضد خود نیز رسیدیم، باز خوشحال می گردیم؛ زیرا هدف بستن دهان دیگری نیست، بلکه رسیدن به حقیقت امری است در راه حق و عدالت و آزادی.

ولی اگر ما این ویژگی های زیبا که «فرسنگساز» وجود و حضور دلنشین ما را بنا می کند در رَه روی، را در خود نپرورانیم، موجودی خود خواه و مضر می شویم که هم خود در دامچاله ایم و هم دیگران را به هیچستان زندگی می بریم در پی خود. داشتن چُنین روحیه ای برای خود انسان و کل اجتماع بسیار خطرناک است، بخصوص وقتی که او دارای مسئولیت نیز می باشد. 
در پستی که به مناسبت تلفظ درست نامواژه ی «اوکرایین» می گذارم باز به این سخن بر می گردم. این موضوع بسیار حیاتی و مهم است، نه بخاطر تلفظ درست اوکرایین، بلکه بخاطر این مهم است که از این دست به کژ راهه رفتن و هم دیگران را به کژ راهه بردن در فرهنگ ما فراوان است که عادی گشته! و بسیار گاه، غلط پسندان و به غلط عادت کرده ها، سنگر نشینان جبهه ی آن اند، برای حفظ و ادامه ی غلط. و این امر در زندگی اجتماعی، سیاسی و ... نیز به چشم می خورد، چشم آزار.
علت اصلی آن نیز دوری جستن از خرد، ژرف نگری و انصاف می باشد. که می تواند عمدی و ناصادقانه صورت پذیرد، و یا یک پافشاری صادقانه ی بیهوده باشد که در اطلاعات ناچیز و مایه ی کژ روی ریشه دارد.

برای اینکه ما آن شویم که باید، باید از خود دریا وَشی حقیقت یاب بسازیم، حتی اگر به ضرر ما باشد. به این رسیدن، خود و کل آدمیان را دریا دیدن است؛ و چُنین انسانی می تواند بگوید: «من وجدان زمانه ی خود هستم؛ و از باده ی حق و حقیقت مست»

برای به این رسیدن باید خود خواهی را بطور کامل در خود کشت. باید به حق، عدالت، و آزادی عشق ورزید. نباید به سود گروه و دسته ی خود "زرنگبازی" راه انداخت. نباید برای نواله ای به شارلاتانیزم تن در داد. نباید حق حتی دشمن خود را زیر پا نهاد.
برای این شدن، نباید قبیله گرا و یا مرکز گرا و یا خود گرا بود. باید تابلوی هستی ی هر پدیده ای را آنطور نمود که هست؛ نه آنطور که دلمان می خواهد.*
در بیدادکده ی جهان دو قرن ما به این نکات نجات بخش متأسفانه افراد و گروه ها عمومن توجهی نمی کنند؛ و این آغازی است برای پایان انسانیت در وجود آدمی.

بگذارید در کار تخصصی ی ویژه ی یک محقق تالش برایتان مثالی بیاورم.

گردو خورشی ما ایرانیان داریم که نام غلط جا افتاده ی آن "فسنجان!" است. همه ی ایرانیان با علاقه ی تمام آن واژه را بکار می برند زیرا یکی از کاملترین و خوشمزه ترین غذا های جهان است.

حال تالشی خدمتگزار می آید و می گوید: شکل این واژه غلط است. او - محقق تالش - هم چندان هنری به خرج نداده، زیرا زبان مادری او زبانی مادر - شاید مادر ترین زبان جهان - است، و او از آن سود می جوید برای نقب به جهان پر رمز و راز واژه ها و روشنگری.

این میان دو دسته آدم فعال می شوند و گوش تیز می کنند. یک دسته در پی حقیقت اند، تا بیابند و شادمان گردند.
و دسته ی دیگر خود خواهان خشم آلود اند که به میدان در می آیند تا طرف را به قول خودشان "سر جایش" بنشانند. مثلن بگویند، ما خود کلی دانشمندیم، حالا تو آمده ای به ما بیاموزی! - یعنی «همه چیز را همگان دانند ...» کشک است!
اینجاست که وجدان برای زمانی موقت هم شده، می تواند بمیرد، و بی وجدانی و سفسطه و دروغپردازی و هَزار تأتر بازی آغاز گردد در تکاپو و حتی سکوت، تا گفته شود: ما اینیم! - مظهر سفسطه و دروغ و زشتی و خشم و کینیم.!
پس، حق را به راحتی ناحق می کنیم، هیچ و پوچ را چون گردوی بلورِ سَغ می کنیم! و این آغاز مردن است و وجدان را فرو خوردن. در بسیاری از بحث های اینترنتی امروزه ی جهان و از جمله ما ایرانیان، همین شیوه ی کار -خود زنی - شدیدن حاکم است.
این شیوه خود زنی است، زیرا اولین اثری که روی ما می گذارد، دویی و چَنجُوری را در ما می پرورانَد، و آنچه با ما باقی می مانَد، ریای انسان کُش است، که بخش بزرگی از جهان امروز، با آن "حسابی" "خوش" است. و این همان چیزی است که نام دیگر اش بیداد می باشد.

بیداد در حق خود و دیگران.

در خانه گر کَس است، همین تلنگر نوشته می تواند کتابی گردد؛ پس، بس است؛ وگر نیست ...


و اما فسنجان یا فسوجَن = «وُوز اینجَن» یا «ویز اینجَن»

اصلِ این واژه ی استوار، خوش موسیقی و اصیل ایرانی و تالشی، هیچ ربطی به شکل امروزی خود ندارد.

اصل این گردو خورش، «وُوز اینجَن» یا «ویز اینجَن» است*

*در تالش زمین گردو را هم وُوز و هم ویز، تلفظ می کنند.

این واژه ی بسیار کهن ایرانی و تالشی، که «فسنجان» دِگر شده ی آن است؛ از وُوز یا ویز + اینجَن، تشکیل شده.

«اینجَن»، در بُندار «اینجندِن» = خرد کردن، ریز ریز کردن، ریشه دارد.

«وُوز اینجَن»، یعنی گردو سابی، خرد و ریز ریز کردن مغز گردو.

اگر ما بیاییم و در ترجمه نام آن را گردوسابی و یا گردو خرد کردن بنامیم، هرگز موسیقی دلپذیر و شعر آگینِ «وُوز اینجَن» یا «ویز اینجَن» را نخواهد داشت، و حتی معنی آن را نیز آنطور که باید تداعی نمی کند.

شعر مثال:

وُوز اینجن کردَمَه پاتیل به رایَه
یارِن جَمینَه و رُوشُون سرایَه
بری تیتَه، بنشَم آتشی داور
رُوشُون اشتع خونِه چَمَه چرایَه

دیگی از فسنجان بار گذاشته ام
یاران جمع اند و سرای ما روشن
شکوفه! بیا دور آتش بنشینیم
بخاطر تو چراغ ما روشن شده است

تیتَه = شکوفه(نامی زنانه در تالش)


اگر بخواهیم برای فسنجان یا فسوجَن = وُوز اینجَن یا «ویز اینجَن» = گردو خُرد کردن، در فرهنگ ایرانی واژه ای مترادف و یا نزدیک به آن بیابیم، به نظرم بهترین واژه همان «قَیمَه» ی ترکی باید باشد. در واقع وُوز اینجن، همان قیمه ی گردو است؛ یعنی گردوی ریز شده.

نکته ای بسیار مهم
ما وقتی در باب معنی و کاربرد واژه ای سخن می گوییم، باید همیشه یادمان باشد که این واژه در هزاره های پیشین شکل گرفته که در آن هنگام استفاده از وسایل کار، چون امروز نبود. و هم کاربرد واژه با معیار های زمان خود همسو بود. یعنی ما باید توان نقب به فرهنگ، به تاریخ دیر و دور بشر را داشته باشیم. و اگر این شویم از برخورد های غیر علمی، احساسی و مکانیکی پرهیز می کنیم. وگرنه ما می توانیم در دام امروز گرفتار شویم و این برای محقق سم است و گیج کننده.*

* به عنوان مثال، برداشتی که ما امروز از مثلن واژه ی پیشنهاد داریم، با اصل معنی آن بسیار تفاوت دارد. «پیشنهاد» که تشکیل شده از پیش + نهاد، یعنی چیزی را جلوی کسی گذاشتن یا نهادن.

مثالی دیگر: وقتی ما از «چیلنَ خردن» یا «چیلنَه خردن»(رسم نگارش فارسی)، سخن به میان می آوریم، و چیل(پوست تخم مرغ، پوست، پوسته؛ که چله ی ایرانیان نیز در آن بُن دارد) را برابر قنداق(ترکی)، معنی می کنیم؛ باید به یاد داشته باشیم که مفهوم امروزی قنداق را هنگام تحقیق نباید در نظر داشت؛ بل محقق خوب آن است که بتواند چون کیشِ استوار ریشه ی بیشه، به زمین هزاره های تاریخ و فرهنگ، در خیال و اندیشه، نقب بزند تا آن بیابد که باید؛ وگرنه رسیدنی در کار نیست. پخته ای بر دار نیست. با میوه های گَس و نارَس، باغ پر از کالی شود و بس!*

* کیش - درخت شمشاد همیشه سبز است که یکی از محکم ترین چوب ها را دارد. و هم کیش به معنی آیین، و کیشور = کشور، به معنی سر زمین دارای کیش، با آن هم ریشه است.
تالش ها هنوز به درخت شمشاد کیش می گویند.


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم فروردین 1393ساعت 3:7  توسط لیثی حبیبی  | 

مطالب قدیمی‌تر